هوای این روزهام ...


 

 

مثل آهی فرو رفته توی حنجره ام مدفونم

 

                                                                                           H.Khalili

تناسخ

 

" از جمله دلایلی که برای اثبات تناسخ می آورند یکی این است که

 در زندگی بارها به اشخاصی بر می خوریم که نمی شناسیم و با

 این حال چهره شان به طرز غریبی آشناست ، طوری که بی وقفه

 از خود می پرسیم : « کجا ممکن است دیده باشم اش ؟ » "

چیز جالبی که چند وقت پیش از یکی از دوستام شنیدم ، برداشتیه که

 معتقدین ِ به تناسخ راجع به  " عشق " دارند :

شده بارها کسی رو اتفاقی توی خیابون ، توی دانشگاه ، توی تاکسی ،

 اداره ، کوچه و... ببینید و علاوه بر اتفاق بالا ، یک دل نه دو دل

عاشقش بشید ؟

اینجاست که شاعر میگه عاشقی نکشیدی که گشنگی از سرت بپره " به قول بعضیا گفتنیا )) دی :

خلاصه این یعنی اینکه شما احیانا در زندگیه گذشتتون با این آقا / خانم

نسبتهایی و روابطی داشتید

 حالا مشروع یا نا مشروعش پای خودتونه و آخوندای زمان خودتون

یعنی یا همسرتون بوده یا پدر / مادر تون بوده یا عشقتون بوده   

خلاصه بازم یعنی اینکه شما  ، شما که نه ! ضمیر ناخود آگاهتون!

یه قسمت از زندگیتونو که گنگ و محو شده  ، با دیدن چهره ی یه آشنا

که هیچ وقت ندیدینش ولی آشناست انگاری داره گم شدشو پیدا می کنه

. اینجاست که هی سیختون میده و پدر صاب بچه رو در میاره تا درد عشقی بکشی و منم نپرسم تا حالشو ببری

اگر این وصلت ِ فرخنده خانم با بختتون شکل بگیره  و ضمیر ناخودآگاهتون به این نتیجه برسه که درست حدس زده و طرف خودشه  دو حالت داره :

1 : اگه به لحاظ شرعی ازدواج شما با پدر / مادر / آبجی /خواهر  عذر میخوام برادر ،صحیح باشه هر چند در زندگیه گذشته این نسبتها صدق بکنه. مشکلی برای ادامه ی زندگی نخواهید داشت

2: یادم رفت.

اما اگر ضمیره به این نتیجه برسه که قضیه فقط در حد یه شباهت بوده و حدسش بل کل غلط بوده اونوقته که خر بیار و باقالی بخور ...

من طلاق میخوام ننه !!

تفاهم نداشتیم باهم !!!

بیا مثل دوتا آدم ِ متمدن از هم جدا شیم فقط لطف کن 2000 سکه مهریمو بده ...

و

و

و ...

 

من اگه نباشم ...؟

 

یه مطلبی رو چن وقت پیش تو وبلاگ  سعید / زیر تیغ خونده بودم که ازش خوشم اومد و خواستم خودم تجربش کنم ولی اصلا ً قصد گذاشتن تو وب و نداشتم تا اینکه با جوابهای متفاوتی روبه رو شدم .

ببینید :

سوالی که براشون اس ام اس کردم : 

اگه من نباشم ...؟

 

ساناز ( دختر عمه بزرگه ) : ما هم نیستیم ...

مهدیس ( تنها خواهرم ) : بلاخره ما یه روز سر ِ ناهار برنج کم نمیاریم .

پوریا ( پسرم / نسبت های بین الرفاقتی ) : دروغ های دنیا نصف میشه .

کامبیز ( پدرم / نسبت های بین الرفاقتی ) : چرا ؟

هلیا ( ؟ ) : می میرم ...

فرشته ( خواهر بزرگم / نسبت های بین الرفاقتی ) : سلام

ساقی ( دختر عمه کوچولوی من ) : کسی نیست که از راهنمایی های خوبش

استفاده کنم.

فرزاد ( عمو بزرگه / نسبت های بین الرفاقتی ) : اگر ...؟

اهورا ( بابابزرگ / نسبت های بین الرفاقتی ) : اون بالا بالاها نشستی تحویل

نمی گیری ! نه زنگی ! نه پیغامی ! لااقل یه نارگیل از اون بالا بنداز ما بخوریم !

کوهیار ( دوستم ) : اگه تو نباشی ...

مسعود ( دوستم / GTA****** ) : به ت...مم

سعید ( خان عمو / نسبت های بین الرفاقتی ) : حالا این من ، منم یا تویی ؟

مسیح ( دوستم ) : ما دیگه به کی بخندیم .

امیر ( دوستم / یره ) : فضای بیشتری در اختیار داریم .

مسعود (پدر خانمم/ نسبت های بین الرفاقتی ) : آخ جون پلوخوریه ؟!

حمید ( دوستم ) : یه گوشه ی دلم می لنگه ...